متن کامل این شعر از سید محسن حسینی  
_________________________________________

با نام و یاد خدایی که فارغ از تصورات بندگان است

 

نام شعر:دین ریا

 

سروده ناقصی از بنده حقیر خداوند یکتا - سید محسن حسینی با نام کامل سید محمد محسن حسینی

 

گر نگه دار من آن است که خود میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد ؛ از خلق خدا نمیترسم که نگاهبان من خداوندی است که قادر بر همه چیز است و این جهان فانی و مردمان آن در مقابلش بسیار ناچیز هستند ؛ وقتی دلت به او گرم است ، از چه باید بترسی؟
خداوندگارا خودت یاریم کن که محتاج این خلق نگردم.

 

اگر خدا این است که میگویید ، نه من نخواهمش
اگر نماد محمد تیغ تیز است ، نه من نخواهمش

 

اگر فریب با اسم الله رسم است، نه من نخواهمش
گر آزادی این است ، روم قفس

 

اگر خلق علی بهر حکومت است ، نه من نخواهمش
اگر ریا ست (است) میل دین داری ، نه من نخواهمش

 

اگر خدا این است که میگویی ، باز هم نخواهمش
چیزی که از این خدا بنویسی ، نه من نخوانمش

 

خشتی که مال مردم باشد ، نه من با آن مسجد نسازمش
کی دید علی با ردای زر بیایدش؟

 

قانع بود و میخورد نان و نمک
دور بود از خیال دنیای فانی و هوس

 

همه این ها بود بهر درک
درک آن فقیر در دولتش ، کی ترویج کرد شیخ سنگین شکم؟

 

ابراهیم کی ندای تفرقه افکند؟ آن ابراهیم بت شکن
حال ، کردارت چیز دیگری ، از چه گویی به گرسنه تو سخن؟

 

محمد گفت از چیزی که میپسندی کن کمک
مردمان پارس گرسنه باشند کنم مایحتاج را کمک؟

 

موسی کی گفت سخن از شکاف؟
کی گفت عیسی، بگیری بندگان را به کار بیهوده بی انتها؟

 

اگر گویی این ها گفت خداست
گویم دریای جهل و دروغ بی انتهاست

 

باز هم گویم ، هیچ از این هارا نخواهمش
عدلتان دروغ باشد گر چه گویید یک سخن راست

 

پشت نیات خوب پنهان باشد تنها اهریمنی که همواره با ماست
من آنم که شیخ را از خدا در ذهنش بار ها کاست

 

باز گویم و سازم جدا ، سخن شیخ از خدایی که تنها گفت راست
جدایی می جوید از دروغ، گر باشد شیخ نیک و پرهیزکار